حاشیه بر متن انتقال

شاید این موضوع که روزی امور امنیتی و رهبری بخش های گوناگون اداری کشور به دست خود افغان ها سپرده میشود برای عده ای امر تامنتظره باشد. این نا منتظرگی صد البته که ریشه در بحرانی دارد که با گذر از سطوح و لایه های آشکار و پنهان زندگی در جامعه افغانی بعد از سه دهه اکنون در روان تعدادی از افراد جامعه رسوخ کرده است، سی سال تمام، مضمونی به نام خود ارادیت در مشق و درس هیچ کسی گفته و خوانده نشده است.

یک دهه بحران با مدیریت یک کشور (شاید هم یک اتحادیه)، دهه دیگر با مدیریت کشور های دیگر و دهه پسین با کاربرد شیوه های خشن تروریستی، این امکان را از ضمیر نا مانوس برخی  از آدم ها ربوده است که افغانستان می تواند روی پای خود بایستد.

پر واضح است که در یک کشور پسا جنگ امکان هر گونه فروپاشی ذهنی و روانی متصور میشود، اما عمده  مساله این است که گاهی برخی از واژه ها و یا پدیده های سیاسی اجتماعی  رعم این فروپاشیده گی سراز ادبیات گفتاری و روزمره یک جامعه در میآورد.

مساله انتقال یکی از هماه مقاهیم سخت پذیر ابیات مروج ماه های اخیر در کشور است.
این پیچیده گی بی تردید ریشه در هماه فروپاشیده گی های ذهنی  میرساند  که لاجرم  و به دلیل  دوام جنگ برخی و یا حتی  همه به ان دچار شده باشیم. بنا بر این هر گاهی که موضوع انتقال مطرح می گردد به مثابه یک متن فوق العاده تفسیر مدار، نخستین پرسشی که روبروی همه قرار می گیرد این است که آیا براستی افغانها  قادر اند که امنیت خد را خد به عهده بگیرند؟

با طرح چنین پرسشی یک عده سوال های خورد  و کوچک دیگری هم در قاعده گفتگو جریان میابد که رسیده گی برای هرکدام مجال بیشتر میخواهد.

اما جواب اولی که در واقع ما در تمام پرسش های ذهنی  جامعه است شاید در یک عبارت خلاصه شود که بلی اگر ملتی همت داشته باشد بر چکاد تاریخ میایستد.
با این جواب کوتاه، اما فلش یکی به گذشته نیز روا خواهد بود، زمانی که افغانها در برابر سه بار تجاوز کشور های بیگانه مصاف داد، تنها سلاح موثری که در دست داشتند یقیناً غزم ملی و اراده تسخیر ناپذیر همین ملت بود که با ذهن و ضمیر منسجم نه تنها در برابر متجاوزین  بلکه در برابر فرو پاشیده گی های داخلی نیز می ایستادند.

آخرین بار تجربه دفاع از تمامیت ارضی در باربر قشون کشی اتحاد جماهیر شوروی سابق را داریم.
کاریکه اگر از عنوان های مقدس و یا تبصره  های سیاسی  پیرامون  ان حذر کنیم حد اقل حرق همین خواهد بود که ملت افغانستان همه در همه جای وطن در کنار هم بودند و هیچ گونه امتیاز و بربری طلبی در راه مبارزه با اشغال گران را در متن مقاومت شان نداشتند.
از همین رو اگر گذار هر شهر وند این مملکت  به هر نقطه این سرزمین امکان پذیر مینمود و داعیه مشترک، سبب بیداری و تحرک و وجدان جمعی و مشترک شده بود، هر گونه دخالت در محتوای داعیه از سوی هر فرد افغان محکوم به ملامت میشد و سر انجام نام یک ملت در کتیبه اتفاق  بر لوحه سنگ های تاریخ حک میشد.

اکنون اما بار دیگر نظیر دیگر آزمونی که بار ها از سر گذرانیدیم پیش رو قرار گرفته است. آیا میتوانیم  عهده دار امور امنیتی خود و .....باشیم؟ این قلم معتقد است که قبل از هر چیزی باید به همان اعتماد به نفس دایمی این ملت برگشت. اعتماد به نفسی که ما را در مقابله با آخرین فرآورده های تکنالوژیکی جنگی د طول تاریخ کامیاب کرده است. اگر همه بسان یک سرباز، فکر و فرنمگ صیانت از حریم خانواده بزرگ این ملت را در مشق و تمرین روزمره زندگی خود قرار دهیم بدون هیچ تردیدی موفق خواهیم شد. بخصوص اینکه شیرازه های نظام اسلامی و دموکراتیک با نهاد های نوجوان امنیتی و اجتماعی اش میتواند سهولت های بیشتری را در راه دستیابی به موفقیت در اختیار ما بگذارد. همه با هم بودن  در تفسیر متن انتقال، نخستین گزینه ای برای کامیابی این پروسه و در نهایت موفقیت ملت بزرگ افغانستان است.